اشکها و لبخندهای ممنوعه
تجربه ساخت سریال های موفقی مانند میوه ممنوعه توسط فتحی، دیالوگ های مثال زدنی علیرضا نادری، ارجاعات بی بدیل به گذشته روتوش شده آداب و فرهنگ معاصر ایرانی( به طور اخص تهرونی) ، تعلق خاطر اظهر من الشمس به همه وجوه سینمای ایرانی و زنده یاد علی حاتمی ورفاقت های به سبک کیمیایی، داستان و فیلمنامه بدیع و غیر تکراری و مهم تر از همه بازی های قوی گوهر خیر اندیش، مهدی هاشمی، برزو ارشمند!! و شهره لرستانی و.. و... همه دست به دست هم داده اند که خیلی ها سریال ها و برنامه های آب دوغ خیاری ( یوزارسیب و جومونگ و....!!) رسانه ملی را به دیزی و اب گوشت ناب و ایرانی اشک و لبخندها ببخشند... و موقتا دست از تحریم سیمان جمهوری اسلامی ایران بکشند...
پی نوشت ۱ -راستی این عبارات: .... به این آقایان کوتوله (کل یوم) که حتی فاقد مدرک تحصیلی برای گروهبان قندلی شدن بوده، اما لقب ژنرال را یدک می کشند اعلام میدارد هرچه سریعتر دست از نوچهبازی، نوچهپروری بردارند ...این مطالب شامل همه گندهباقالی هایی که به عنوان نوچه در کنار این کوتولهها هستند نیز میباشد... از دیالوگ های شمسی شالفروش نبود؟!! آها نه اون که متن بیانیه مایلی کهن به قلعه نوئی بود
پی نوشت ۲ - یکی از سکانس های جالب این سریال -البته اگر اشتباه نکنم - سکانس پرتاب گوجه در جلسه سخنرانی اون یکی بازیگر سریاله بود. مرام لاتی و از رو نرفتنش و اجرای دیالوگ های بعدیش را ماه بازی کرد. بخصوص اون تیکه ای که در جمع هوادارانش اعلام کرد: ازین زین پس!! در همه جلسه ملسه های گروه رقیب شرکت کرده و جلسه ملسه هاشون رو در هر سطحی به هم خواهد ریخت ...
ای وای مثل اینکه اشتباه گرفتم، این هم اون نبود....
پی نوشت 3- خوندن روزنوشت جدید ابطحی خالی از لطف نیست - به قول خودش این هم همینجوری!! البته همچی هم همنیجوری نبود... یه جوری بود... یادتونه که الهام و متکی و مشایی و کی و کی کی با چه حراراتی دست می زدن ؟!!! .. اونجوری
